آشنایی با شاخص پیچیدگی اقتصادی

برای بررسی یکپارچه همه شاخص‌های مربوط به دانش فنی، مهارت نیروی کار، زیر ساخت‌ها و فناوری تولید محصول در اقتصاد یک کشور که در کالای صادراتی آن تبلور یافته است، از شاخص «پیچیدگی اقتصاد» استفاده می‌شود. شاخص پیچیدگی اقتصاد به دنبال تبیین دانش انباشته شده در جمعیت یک کشور است که نتیجه آن، در بافت صنعتی کشورها قابل مشاهده است. در این تعریف منظور از دانش، دانش فنی می‌باشد که به دانش مولد مربوط به ساخت محصولات اشاره دارد.




به گزارش کسب و کار لینک؛ تولید یک کالا به مجموعه خاصی از دانش نیاز دارد. بنابراین، تنوع کلی دانش در کشور، روش دیگری برای بیان میزان دانش جمعی موجود در آن کشور می‌باشد. کشورها با ایجاد تنوع در دانش مولد خود برای ایجاد محصولات متنوع و با پیچیدگی بیشتر، سریع‌تر رشد می‌کنند. امروزه برای تولید اکثر محصولات، به دانشی نیاز است که مولدتر از چیزی باشد که توسط یک فرد قابل تأمین است. لذا برای تولید آن محصولات، لازم است که افراد با دانش متفاوت با یکدیگر تعامل داشته باشند که میزان نیاز به دانش یک فرد به وسیله شاخصی به نام Personbyte بیان می‌شود.

به عنوان مثال محصولی که به ۱۰۰ Personbyte نیاز دارد، نمی‌تواند توسط یک کارآفرین خرد که به تنهایی کار می‌کند و یا یک روستای کوچک که تنوع آن فقط ۵۰ Personbyte است، ساخته شود. در عوض، این محصول باید توسط سازمانی با حداقل ۱۰۰ نفر نیروی متمایز از هم یا توسط شبکه‌ای از سازمان‌ها که می‌توانند این ۱۰۰ Personbyte دانش را جمع‌آوری کنند، ساخته شود.

شاخص پیچیدگی اقتصادی علاوه بر مشخص کردن پیچیدگی اقتصاد یک کشور، اطلاعات مفیدی در زمینه دانش و توانمندی‌های موجود در یک کشور، سطح درآمد سرانه، میزان رشد آتی، سطح پیچیدگی صادرات آینده و میزان توسعه یافتگی یک کشور در اختیار می‌گذارد. اما از بین این موارد آنچه به عنوان ارزش پیچیدگی اقتصادی به شمار می‌رود، قدرت پیش‌بینی شاخص پیچیدگی در میزان رشد در آینده است، به طوری که اندازه‌گیری پیچیدگی فعلی و ارتباط با محصولات پیچیده جدید، در ارتباط با سطح درآمد فعلی و صادرات منابع طبیعی مورد انتظار، دقت بیشتری در پیش‌بینی رشد آینده نسبت به سایر موارد دارد. لذا می‌تواند ابزاری مفید برای برنامه‌ریزی‌های یک کشور در جهت رشد و پیشرفت محسوب شود.

به منظور محاسبه شاخص پیچیدگی اقتصادی، ابتدا مزیت نسبی آشکارشده کشورها و سپس ماتریس کشور ـ محصول محاسبه می‌شود. این ماتریس، رقابت‌پذیری کشورها را در تولید محصول مشخص کرده و بر اساس آن، تنوع و فراگیری محصولات محاسبه می‌شوند. در گام بعد دو ماتریس محصول ـ محصول و کشور ـ کشور و سپس شاخص پیچیدگی اقتصادی هر کشور محاسبه می‌شود. هر چه شاخص پیچیدگی اقتصادی کشوری بالاتر باشد آن کشور دارای اقتصاد پیچیده‌تر و صد البته مولدتری است.

برای بررسی پیچیدگی اقتصاد از دو شاخص «پیچیدگی محصولات» و «پیچیدگی کشورها» استفاده می‌شود. محصولات صادراتی به دو دسته‌ی محصولات پیچیده و محصولات فراگیر تقسیم می‌شوند که محصولات پیچیده نیازمند دانش و مهارت بیشتری نسبت به محصولات فراگیر می‌باشند. شاخص پیچیدگی محصولات، تنوع و پیچیدگی دانش تولیدی مورد نیاز برای تولید یک محصول را رتبه بندی می‌کند. شاخص پیچیدگی محصولات بر اساس تعداد کشورهای دیگر که می‌توانند محصول را تولید کنند و پیچیدگی اقتصادی آن کشورها محاسبه می‌شود. لذا بالا بودن شاخص پیچیدگی یک محصول، به معنای پیچیده بودن دانش فنی، نیروی کار، انباشت فناوری‌های مختلف و موارد متعدد دیگر به عنوان نهاده‌های تولیدی آن محصول می‌باشد، که باعث تولید محصولات پیچیده‌تر و ایجاد انحصار در کشور تولیدکننده می‌شود.

پیچیده‌ترین محصولات که فقط چند کشور بسیار پیشرفته قادر به تولید آن‌ها هستند، شامل ماشین آلات پیچیده، لوازم الکترونیکی و مواد شیمیایی می‌باشد که برای تولید آن‌ها به طیف وسیعی از دانش و هماهنگی تعداد زیادی از افراد ماهر نیاز می‌باشد. اما محصولاتی چون مواد اولیه و محصولات کشاورزی جزء ساده‌ترین محصولات می‌باشند که تقریباً همه کشورها از جمله ساده‌ترین آن‌ها نیز می‌توانند این محصولات را تولید کنند.

پیچیدگی اقتصادی یک کشور بر اساس تنوع صادراتی که یک کشور تولید می‌کند و فراگیر بودن آن‌ها یا تعداد کشورهایی که قادر به تولید آن‌ها هستند و پیچیدگی آن کشورها محاسبه می‌شود. به عبارتی کشورهایی که قادر به حفظ طیف متنوعی از دانش مولد، از جمله دانش پیچیده و منحصر به فرد هستند، توانایی تولید کالاهای متنوع، از جمله محصولات پیچیده‌ای را دارند که تعداد کمی از کشورها می‌توانند آن‌ها را تولید کنند.

بنابراین کشوری که بتواند با ادغام حجم زیادی از دانش و مهارت، محصولی با شاخص پیچیدگی بیشتری تولید و صادر کند، رتبه‌ی بالاتری در شاخص پیچیدگی کشورها داشته و همانطور که پیش‌تر اشاره شد، کشوری توسعه‌یافته می‌باشد، و بالعکس تولید کالاهای ساده و سرمایه‌بر باعث نزول رتبه‌ی کشور تولید کننده در شاخص پیچیدگی اقتصادی کشورها می‌شود. پیچیدگی صادرات یک کشور، سطح درآمد فعلی را پیش‌بینی کرده و یا در مواردی که پیچیدگی برای سطح درآمد یک کشور بیش از انتظار باشد، پیش‌بینی می‌شود که این کشور در آینده رشد سریع‌تری را تجربه کند.  بنابراین شاخص پیچیدگی اقتصاد ابزار مفیدی برای بررسی توسعه اقتصادیارائه می‌دهد.

برای محاسبه پیش‌بینی رشد پیچیدگی اقتصادی، چهار عامل به عنوان متغیرهای توضیحی در نظر گرفته می‌شود:

– شاخص پیچیدگی اقتصادی

– شاخص چشم انداز پیچیدگی

– سطح فعلی درآمد

– رشد مورد انتظار در ارزش سرانه صادرات منابع طبیعی

همانطور که قبلا اشاره شد، شاخص پیچیدگی اقتصادی در واقع رتبه‌بندی کشورها بر اساس تنوع و پیچیدگی سبد صادراتی آن‌هاست. به عبارتی کشورهایی که دارای تنوع زیادی از دانش مولد هستند، قادر به تولید محصولات پیچیده متنوعی می‌باشند.

شاخص چشم‌انداز پیچیدگی اقتصادی (COI) تعداد محصولات پیچیده‌ نزدیک به قابلیت‌های تولیدی یک کشور را مشخص می‌کند. شاخص COI بالا، منعکس‌کننده فراوانی محصولات پیچیده مجاور است که به قابلیت‌های مشابه متکی هستند. در مقابل، COI پایین نشان‌دهنده کم بودن محصولات یک کشور است که فاصله کمی از هم دارند و بنابراین به دست آوردن دانش جدید و افزایش پیچیدگی اقتصادی آن‌ها مشکل خواهد بود. چشم‌انداز پیچیدگی، ارتباط قابلیت‌های موجود اقتصاد را برای ایجاد تنوع آسان (یا سخت) در تولید پیچیده مرتبط با استفاده از فضای محصول نشان می‌دهد.

منظور از فاصله بین محصولات در این تعاریف، نسبت دادن عددی بین صفر تا یک به دو محصول می‌باشد. محصولاتی که به دانش و توانایی مشابه نیاز دارند به هم «نزدیک‌تر[۶]» هستند (یعنی فاصله کوتاه‌تر، نزدیک به صفر)، در حالی که دو محصول که به قابلیت‌های کاملا متفاوت نیاز دارند «دورتر[۷]» از هم هستند ( یعنی فاصله بیشتر، نزدیک به یک). فاصله را می‌توان معیار ریسک ورود به یک محصول دانست، به عبارتی فاصله‌های بزرگتر ارتباط کمی با دانش موجود داشته و برای تولید، باید موارد زیادی با هم هماهنگ شوند که همین منجر به افزایش ریسک می‌شود و در مقابل محصول «نزدیک» با فاصله کوتاه‌تر، نیازمند قابلیت‌های مرتبط با قابلیت‌های موجود است و احتمال موفقیت بیشتری در تولید دارد.

به طور کلی می‌توان این‌طور گفت که پیچیدگی اقتصادی بیشتر به منزله‌ی دستمزد بیشتر، چشم‌انداز پیچیدگی اقتصادی بیشتر به منزله‌ی ایجاد محصولات مشابه‌تر برای ادامه فرصت‌های متنوع و فاصله کوتاه‌تر به منزله دانش بیشتر و کاهش ریسک می‌باشد.

با توجه به داده‌های ارائه شده توسط آزمایشگاه رشد هاروارد در سایت اطلس پیچیدگی اقتصادی، کشورهای ژاپن،سوئیس، آلمان، کره جنوبی و سنگاپور‌، ۵ کشور با بیشترین پیچیدگی اقتصادی در سال ۲۰ می‌باشند.

همانطور که قبلا اشاره شد، برای محاسبه پیچیدگی اقتصاد کشورها، از دو اصل «تنوع» و «فراگیری» محصولاستفاده شده است.  با توجه به داده‌های مربوط به ۵ کشور اول با بیشترین پیچیدگی اقتصاد، مشاهده می‌شود کهروند نزولی یا صعودی کشورها در یک زمان مشخص با هم یکسان نبوده و روند نزولی یک کشور مصادف است با روندصعودی کشور دیگر. دلیل این همگرایی را می‌توان توسعه کشورهای با پیچیدگی اقتصادی کمتر و دستیابی آن‌ها بهفناوری تولید محصولات پیچیده‌تر دانست. به عبارتی دیگر، دست‌یابی یک کشور به فناوری محصولات پیچیده وافزایش تنوع سبد محصولات آن، باعث رشد پیچیدگی اقتصاد آن می‌شود و از طرفی به دلیل افزایش فراگیریمحصولات پیچیده، پیچیدگی اقتصاد کشورهایی که این محصولات قبلا در انحصار آن‌ها بوده، دچار افت می‌شود.

 

علاوه بر رتبه بندی پیچیدگی اقتصاد کشورها، پیچیدگی اقتصاد محصولات نیز بر اساس پیچیدگی دانش مورد نیازآن‌ها توسط آزمایشگاه رشد هاروارد در سایت اطلس پیچیدگی اقتصادی، رتبه‌بندی شده است. هر کدام از اینمحصولات با کدهایی با عنوان کد HS مشخص شده‌اند. طبق داده‌های سال ۲۰۱۹، پنج محصول با بیشترینپیچیدگی در شکل زیر شرح داده شده‌اند.

با توجه به داده‌های موجود، میزان شاخص پیچیدگی این محصولات روند ثابتی نداشته و به صورت نوسانی تغییرکرده است. اما از سال ۲۰۱۵، شاخص پیچیدگی مواد شیمیایی روند افزایشی داشته است که بیانگر افزایش و پیچیدهشدن دانش فنی مورد نیاز برای تولید این محصولات و یا به عبارتی افزایش Personbyte این محصولات می‌باشد.

بدیهی است که تولید محصولات مستلزم مصرف انرژی است. لذا بزرگترین مصرف‌کنندگان انرژی یعنی کشورهایچین، آمریکا، هند، روسیه و ژاپن دارای شاخص پیچیدگی اقتصادی بالایی نیز هستند و کشورهای آفریقایی باشاخص پیچیدگی اقتصاد منفی، مصرف انرژی کمی دارند.

البته باید جمعیت کشورها و میزان مصرف صحیح انرژی را نیز در این کشورها در نظر گرفت. از بین ۵ کشور بالا، ژاپنکشوری توسعه یافته می‌باشد که کمترین جمعیت را داراست. لذا با وجود رتبه‌ی اول در شاخص پیچیدگی، رتبه‌یپنجم را در مصرف انرژی دارد. از طرفی چین به عنوان پرجمعیت‌ترین کشور در بین این ۵ کشور، توانسته است باافزایش دانش فنی و تولید محصولات پیچیده، به شاخص پیچیدگی بالاتری دست یابد درحالیکه کشور هند به عنواندومین کشور پرجمعیت، از لحاظ پیچیدگی اقتصادی فاصله‌ی زیادی با چین دارد که به منزله‌ی مصرف نادرست انرژیو یا مصرف انرژی برای فعالیت‌های غیر از تولید محصولات پیچیده در این کشور می‌باشد.

 

کشورهای آمریکا، عربستان، روسیه، کانادا، امارات، چین، ایران، کویت، برزیل و ونزوئلا به ترتیب ۱۰ کشور اول تولید کننده نفت در جهان می‌باشند. در میان این ۱۰ کشور، آمریکا، چین، کانادا، روسیه و برزیل طی سال‌های ۱۹۹۵ تا ۲۰۱۹ پیچیدگی اقتصادی مثبت داشته‌اند که در بین آن‌ها کشورهای آمریکا، چین و روسیه به عنوان کشورهایی با بیشترین مصرف انرژی شناخته شده‌اند. لذا این ۳ کشور بر خلاف سایر کشورهای تولیدکننده‌ی نفت با شاخص پیچیدگی پایین، به جای صادرات نفت خام که محصولی با شاخص پیچیدگی پایین می‌باشد، با مصرف انرژی و دانش فنی بالا محصولات پیچیده‌ای را تولید می‌کنند.

همچین در میان این ۱۰ کشور، شاخص پیچیدگی کشورهای عربستان، ایران و کویت پس از روند نوسانی، از سال ۲۰۱۱ روند افزایشی داشته‌اند. اما با افزایش تحریم‌ها علیه کشور ایران از سال ۲۰۱۸ پیچیدگی اقتصادی این کشور سیر نزولی داشته است.

مقایسه پیچیدگی اقتصادی مناطق مختلف و گستردگی طیف پیچیدگی در یک منطقه نشان می‌دهد که در بعضی مناطق، اقتصادها به صورت پیچیده و نزدیک به یکدیگر فعالیت می‌کنند و در بعضی مناطق بالعکس. به عنوان مثال، منطقه آمریکای شمالی به طور متوسط دارای یک اقتصاد پیچیده است و کمترین و بیشترین پیچیدگی اقتصادی در میان کشورهای این منطقه از یکدیگر تفاوت چندانی ندارد. اما در شرق آسیا طیف وسیعی از انواع اقتصادهای پیچیده و ساده وجود دارد که از شاخص ۱- تا ۲.۵+ متغیر هستند.

مرکز مطالعات زنجیره ارزش معتقد است که کشور ایران می‌بایست در کنار یادگیری هوشمندانه از مسیر طی‌شده کشورهای توسعه‌یافته، با تکیه بر ظرفیت‌های داخلی خود همچون ذخایر عظیم نفت و گاز، سعی بر ایجاد تمایزداشته باشد. در این مسیر لازم است تا مزیت‌های موجود کشور که تجدیدناپذیر و بی‌دوام هستند، تبدیل به مزیت‌های ویژه و بادوام شوند و در صادرات محصولات با فناوری بالا خود را نشان دهند. از این رو باید نگاه به منابع نفتی از رویکرد سابق، رفته‌رفته به رویکردی متفاوت و آینده‌نگر تبدیل شود تا از درآمدهای نفتی دولت و مالیات صنایع غیر دولتی فعال در بخش نفت و گاز به نحو احسن در راستای توسعه دانش و انباشت سرمایه مولد استفاده گردد. مهم‌ترین موضوع در پیشبرد مسیر توسعه در کشور توجه به اصل پیوستگی در توسعه است. امر توسعه محدود به یک دولت و یک مجلس و یک برنامه توسعه‌ای پنج‌ساله نمی‌شود. اگر به دنبال این هستیم که کشور در کلیه ابعاد توسعه اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی به وضعیت مطلوب نزدیک و نزدیک‌تر شود، می‌بایست نگرش‌ها را در طراحی برنامه‌ها و اجرای آنها بلندمدت کرد تا بتوان انتظار تحول را داشت در غیر این صورت توسعه ناپایدار و صد البته مخرب خواهد بود و نه مولد!

ارسال دیدگاه